تجربه نزدیک به مرگ استیسی آر اس
خانه NDERF متداول NDE NDE خود را با ما در میان بگذارید




شرح تجربه:

پیش از این حادثه، من رژیم گرفته بودم و حالم خوب نبود. نمی‌توانستم بگویم که فقط بیمار بودم یا آنفولانزا داشتم. در آن هنگام من با پدر و مادرم زندگی نمی کردم و هرگز نخواسته بودم که در صورت بیماری در کنار آنها باشم. در این مورد، از مادرم پرسیدم که آیا می توانستم تا زمانی که حالم بهتر شود به خانه بیایم. او موافقت کرد. من به آنجا رفتم و صبح روز بعد زمانی است که همه چیز آغاز شد.

صبح زود بود. بیدار شدم تا به دستشویی بروم. وقتی به اتاق خوابم برگشتم، از هوش رفتم. بنا به دلایلی مادرم به من گفت که او "احساس عجیبی داشت و به خانه آمد." مادرم حدود ۳۵ دقیقه آنسوتر کار می کرد و به معنای واقعی کلمه، لحظه ای که او به درون خانه پا گذاشت، زمانی است که من از هوش رفتم. او سپس مرا سوار ماشین کرد، زیرا او آن طور آدمی نبود که با ۹۱۱ تماس بگیرد. او مرا به مراقبت فوری برد. تنها چیزی که به یاد می‌آورم این که بسیار احمقانه بود که پرستاران پس از تلاش‌های بسیار برای وارد کردن IV به رگ نتوانستند این کار را انجام دهند. بنابراین، به اتاق اورژانس محلی در مرکز پزشکی فرستاده شدم.

یادم می آید که با عجله مرا به اتاقی بردند. یک نفر سعی می کرد با من صحبت کند؛ و تمام چیزی که از دهان من بیرون آمد یک درهم گویی مهمل بود. می دانستم چه می خواهم بگویم و چیزی شبیه آنچه می خواستم بگویم بیرون نمی آمد. من لوله ها و چندین نفر را دیدم. بعد خانمی کنارم آمد و داشت توی سرم می زد و به من می گفت که بیدار شوم. می خواستم به او بگویم که دست نگهدارد، اما نمی توانستم.

سپس من در گوشه ی اتاق شناور بودم در بالاترین نقطه ی اتاق تا جایی که می توانستم به آن برسم. به سمت بالا شناور شدم در حالی که پشتم به سمت بالا کشیده می شد. می توانستم مادرم و این زن را ببینم که در گوشه ی در ایستاده بودند. مامانم گریه می کرد. نمی توانستم چیزی بشنوم؛ فقط صورت ها و قیافه های آنها را می دیدم که به سمت من روی تخت اشاره می کرد.

سپس، همه چیز تغییر کرد. من نوزده ساله بودم، اما خودم را به صورت یک دختر کوچک می دیدم. داشتم در مزرعه ای پر از زیباترین گل ها قدم می زدم. نگاه کردم و خواهرم را دیدم، که در آن زمان زنده بود و امروز هم زنده است. او با من تاب می خورد. نوری که اطراف ما را پر کرده بود فقط تابشی بود. نمی توانم حس آرامشی را که احساس می کردم به طور کامل توضیح دهم. این صلح آمیزترین احساسی بود که تا به حال داشتم. آرام و صلح امیز بود. هیچ شکایت یا ترسی نداشتم. من فقط آنجا بودم، در این آرامش. بعد، پوف، دوباره روی تخت بودم و گویا هشت ساعت یا بیشتر گذشته بود. فکر می کردم دقایقی بود. مامانم آنجا بود و من به او گفتم: "کارم تمام شده و وقت رفتن است." کاتترم را بیرون آوردم، IV هایم را بیرون کشیدم و گفتم:'بسیارخوب، بریم.' او و افراد حاضر در بیمارستان جوری به من نگاه می کردند که انگار دیوانه بودم.

دلایل بسیار زیادی وجود دارد که چرا این رویداد تا این حد تأثیرگذار بود:

مادرم به شدت مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفت، من کودکی شدیداً مورد آزار عاطفی، جسمی و جنسی بوده ام. من و خواهرم حتی خیلی صمیمی هم نبودیم. این احساس این بود که من و او به شدت صمیمی بودیم و او آنجا با من بود. با این که حرف نمی زدیم، اما فقط با این نور فوق العاده درخشان و زیبا، در این مزرعه ی باشکوه گل ها تاب می خوردیم.

این رویداد از موقعیت هایی استفاده می کرد که من در کودکی دوست داشتم. شاید به این دلیل که آنجا بود که بیشترین احساس آرامش را داشتم. پدرم خواهرم را در تعطیلات آخر هفته با خود می برد و او ما را به این پارک می برد که در میان هزاران درخت بزرگ احاطه شده بود. این پارک در تجربه ی من که با خواهرم در آن بودم بسیار شبیه بود. یادم می آید پدرم را دیدم که هنوز زنده است و از بالا به ما نگاه می کرد. حرفی زده نشد، فقط می دانم که آنها آنجا با من بودند.

به خانه رفتم و دریافتم که اگر می رفت که این زندگی من یا زندگی انسانی باشد، پس باید اتفاقی بیفتد. بلیت هواپیما خریده و برای دو سال به گوام رفتم. پس از آن رویداد همیشه به جزایر کشیده شده ام. در حال حاضر من دوباره نقل مکان کردم زیرا پدرم را در بستر مرگش دیده و این احساس را داشتم که "من دارم چه کار می کنم؟"

چیزی که حتما می دانم این است که من همیشه افرادی را داشته ام که مراقبم بوده و مواظبم بوده اند. من همیشه احساس می‌کردم که هیچ‌وقت واقعاً مناسب نیستم، زیرا مغز من جنگل را از میان درختان می‌بیند. من اخیراً این داستان را با فرد دیگری که سرطان داشت و در حال مطالعه ی همه ی اینها بوده به اشتراک گذاشتم و او به من اجازه داد بدانم که تجربه ای نزدیک به مرگ داشتم. از این رو، من اینجا هستم.

اطلاعات پیش زمینه:

جنسیت: مونث

تاریخ وقوع تجربه ی نزدیک به مرگ: 1995

عناصر NDE:

در زمان تجربه ی شما، آیا یک رویداد تهدید کننده ی زندگی وجود داشت؟ بله بیماری رویداد تهدید کننده ی زندگی، اما نه مرگ بالینی. مننژیت

محتوای تجربه ی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ کاملا دلپذیر

آیا احساس کردید از بدن خود جدا شده اید؟ نه من به وضوح بدنم را ترک کرده و خارج از آن وجود داشتم.

بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری شما در طول تجربه چگونه با خودآگاهی و هوشیاری عادی روزمره ی شما مقایسه شد؟ خودآگاهی و هوشیاری بیشتر از حد معمول. فراتر و ماورای آگاهی.

در چه زمانی در طول تجربه در بالاترین سطح خودآگاهی و هوشیاری خود بودید؟ من فقط در آرامش بودم. یادم نمی‌آید حتی به این موضوع فکر کرده باشم. احساس می کنم مجبور شدم برگردم. فکر برگشتن یا ماندن را نداشتم. سطح غیر قابل توضیح است.

آیا افکار شما تسریع شده بودند؟ نه

آیا به نظر می رسید زمان سرعتش بالا می رود یا کند می شود؟ به نظر می رسید همه چیز یکباره اتفاق می افتد. یا زمان متوقف شد یا تمام معنای خود را از دست داد. همه چیز به یکباره اتفاق می افتاد. من در حادثه بودم.

آیا حواس شما زنده تر از حد معمول بودند؟ فوق العاده زنده تر

لطفا بینایی خود را در طول تجربه با دید روزمره تان که بلافاصله پیش از تجربه داشتید مقایسه کنید. رنگ ها چیزی نیستند که بتوانم توضیح دهم یا موجودات زمینی آن را بفهمند.

لطفاً شنوایی خود را در طول تجربه با شنوایی روزمره تان که بلافاصله پسش از زمان تجربه داشتید مقایسه کنید. همه چیز ساکت بود. من احساس سکوت و سکونی آرامش بخش داشتم - بهترین راهی است که می توانم آن احساس را توصیف کنم.

آیا به نظر می رسید از چیزهایی که در جاهای دیگر می گذرد آگاه بودید؟ نه

آیا به درون یا از میان یک تونل گذشتید؟ نه

آیا در تجربه خود موجوداتی را دیدید؟ نه

آیا نور درخشانی را دیدید یا احساس کردید که توسط آن احاطه شده اید؟ نوری آشکارا با منشأ عرفانی یا دیگر جهانی

آیا نور غیرزمینی دیدی؟ بله، سفید تابشی و درخشان‌ اما مزرعه این گل های باورنکردنی را داشت. فقط گلهای پر از رنگ در همه جا، به معنای واقعی کلمه در همه جا. هیچ منطقه ای گلی را از دست نمی داد، حتی مجموعه ی تاب که خواهرم روی آن بود؛ گل ها آن جا بودند. گلهای بلندی که از میان آنها گذشته و به عقب نگاه کردم تا او را در حال تاب خوردن ببینم. گلها در دستانم بودند و صورتم را برس می کشیدند.

آیا به نظر می رسید وارد دنیای غیرزمینی دیگری شده اید؟قلمرویی آشکارا عرفانی یا غیرزمینی. احاطه شده توسط گل های زیبا، هوای گرم، نور بسیار درخشان بدون چشم اندازی از خورشید. تمام قسمت بالای من پر از این نور سفید بود. نوری بود بسیار درخشان که بیشتر شبیه نور سفید مرواریدی بود. خود نور آرام و دوست داشتنی بود.

در طول تجربه چه عواطفی را تجربه کردید؟ گرم، نگه داشته، آسوده، مورد عشق و علاقه، آرام.

آیا یک احساس آرامش یا لذت داشتید؟ آرامش یا لذت باورنکردنی

آیا یک احساس خوشب داشتید؟ خوشی باور نکردنی

آیا یک حس هماهنگی یا اتحاد با کیهان را داشتید؟ احساس می کردم با دنیا متحد شده یا با آن یکی هستم.

آیا به نظر می رسید ناگهان همه چیز را فهمیده اید؟ نه

آیا صحنه هایی از گذشته تان به سراغتان آمد؟ بسیاری از اتفاقات گذشته را به یاد آوردم. پس از همه ی این سالها تنها چیزی که می توانم گمان کنم این است که این یک تجربه ی بسیار دوست داشتنی بود و حتی در شکل زمینی، آنها لحظاتی بودند که من دوست داشتم.

آیا صحنه هایی از آینده برای شما پیش آمد؟ نه

آیا به مرز یا نقطه ی بی بازگشت رسیدید؟ نه

خدا، معنویت و دین:

پیش از تجربه تان چه دینی داشتید؟ مسیحی- دیگر مسیحیت مسیحی، ناوابسته به کلیسا یا فرقه‌ی بخصوص

آیا اعمال مذهبی شما از زمان تجربه تان تغییر کرده است؟ بله همیشه باز - همه ی ما چیزی برای به اشتراک گذاشتن داریم.

هم اکنون دین شما چیست؟ مسیحی- مسیحی دیگر

آیا تجربه ی شما دارای ویژگی های سازگار با باورهای زمینی شما بود؟ محتوایی که اصلا با باورهایی که در زمان تجربه ی خود داشتید مطابقت نداشت. من تازه شروع به درک کرده ام، اما بدانید که از هر طریقی سعی کرده ام به ماهیت واقعی خود که سرشار از عشق است وفادار بمانم.

آیا به دلیل تجربه‌تان تغییری در ارزش‌ها و باورهایتان داشتید؟ بله، قطعاً با معنویت همسوتر است. به معنای ظاهری بیشتر با آنچه هستم و باورهایم. برای من چند دهه طول کشید تا واقعاً بدانم که موجودی ارزشمند هستم و باید احترام به هاله ی خودم را شروع کنم.

آیا به نظر می رسید با وجود یا حضوری عرفانی مواجه شدید یا صدایی غیرقابل شناسایی شنیدید؟ نه

آیا ارواح متوفی یا مذهبی را دیدید؟ نه

آیا با موجوداتی روبرو شدید که پیشتر روی زمین زندگی می کرده اند و در ادیان با ذکر نام توصیف شده اند (مثلاً: عیسی، محمد، بودا و غیره)؟ نه

در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد وجود پیش از مرگ به دست آوردید؟ بله من پس از این رویداد مطمئناً تغییر کردم. دیدگاه من در مورد تعامل با انسان‌های دیگر بیشتر این بود که با رفتار بد دیگران صلح‌آمیزتر باشم. من نمی توانم آن را توضیح دهم، من فقط با اجازه دادن به آنها برای بودن آرامش داشتم. من از آن رویداد به این تفاوت فرآیند فکری اندیشیده ام. این غیرقابل توضیح است و هیچ کس به جز سام به دلیل دانش خود آن را درک نمی کرد.

آیا در طول تجربه ی خود، اطلاعاتی در مورد ارتباط جهانی یا یگانگی به دست آوردید؟ بله، این یک احساس و دانستن است. شما فقط می دانید بدون کلمات، شما فقط می دانید.

آیا در طول تجربه ی خود اطلاعاتی در مورد وجود خدا کسب کردید؟ نه

در مورد زندگی زمینی ما غیر از دین:

آیا در طول تجربه ی خود، دانش یا اطلاعات خاصی در مورد هدف خود کسب کردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود اطلاعاتی در مورد معنای زندگی کسب کردید؟ بله پس از گذشت همه ی این سال ها، من باور دارم که تجربه مرا راهنمایی کرده است. آرام و دوست داشتنی بمانید و این تنها کاری است که می توانید انجام دهید و این همان کسی است که هستید.

در طول تجربه ی خود، آیا اطلاعاتی در مورد زندگی پس از مرگ به دست آوردید؟ نه

آیا اطلاعاتی در مورد چگونه گذراندن زندگی هایمان به دست آورده اید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود اطلاعاتی در مورد دشواری ها، چالش ها و سختی های زندگی کسب کردید؟ نه

آیا در طول تجربه ی خود اطلاعاتی در مورد عشق کسب کردید؟ بله تمام آنچه احساس کردم غرق در پذیرش بود.

پس از تجربه ی شما چه تغییراتی در زندگی شما رخ داد؟تغییرات بزرگ در زندگیم. من توانسته ام دریابم که راه رفتن در پرتو عشق، هدف است. من سعی کرده ام آن را در خودم تغییر دهم و در طول این سال ها این دست نیافتنی است. حالا، من فقط دارم می خندم که چرا؟ چرا این همه درد، فقدان، غم، فساد؟ قلبم را می شکند و با این حال، می دانم که باید ادامه دهم.

آیا روابط شما به طور خاص به دلیل تجربه تان تغییر کرده است؟ من رفتار بد را تحمل نمی کنم. من به مردم فرصت هایی می دهم، اما آنگاه اگر به دنبال شفا نباشند، متوجه خواهم شد که این انتخاب من برای ماندن در این اطراف نیست.

پس از NDE:

آیا بیان این تجربه با کلمات دشوار بود؟ بله، من هرگز آن را تایپ نکرده ام. باعث می شود فکر کنم چرا برگشته ام.

چقدر این تجربه را در مقایسه با سایر رویدادهای زندگی که در پیرامون این تجربه رخ داده اند، دقیق به خاطر می آورید؟من این تجربه را با دقت بیشتری نسبت به سایر رویدادهای زندگی که در پیرامون این تجربه رخ داده اند به خاطر می آورم. این رویداد کاملاً روشن است که چه اتفاقی افتاده است. من تمام احساسات، عواطف و آرامش را به یاد دارم.

آیا پس از تجربه ی خود، موهبت روانی، غیر معمول یا ویژه ی دیگری دارید که پیش از تجربه نداشته اید؟ بله، من همیشه حساسیت هایی داشته ام و همان گونه که پیشتر اشاره شد، ظاهراً، مادرم نیز همین طور است.

آیا یک یا چند بخش از تجربه ی شما وجود دارد که به ویژه برای شما معنادار یا قابل توجه است؟ الان فقط به گذشته نگاه می کنم و فکر می کنم این یک نعمت بود. من به دلیلی دوباره در بدنم قرار گرفتم. من در طول زندگی‌ام آنقدر ثبات و سازگاری داشته‌ام که نمی‌توانم انکار کنم. قرار بود برای هر اتفاقی که نیاز است روی این زمین بیفتد اینجا باشم.

آیا تا به حال این تجربه را با دیگران به اشتراک گذاشته اید؟بله تعداد کمی، به صورت عمقی بیشتر با سام. چند سال پیش از به اشتراک گذاشتن همه چیز با سام احساس امنیت می کردم.

آیا پیش از تجربه ی خود از تجربه ی نزدیک به مرگ (NDE) آگاهی داشتید؟ نه

در مورد واقعیت تجربه ی خود در مدت کوتاهی (روزها تا هفته ها) پس از وقوع آن چه باوری داشتید؟ تجربه قطعا واقعی بود

اکنون در مورد واقعیت تجربه ی خود چه باوری دارید؟ تجربه قطعا واقعی بود. به دلیل تجربه‌ام، بسیار خوشحالم که فرآیند فکری متفاوتی دارم.

در هیچ زمانی از زندگی شما، آیا هیچ چیزی هیچ بخشی از تجربه را بازتولید کرده است؟ نه